......
یک پایان تلخ بهتر است از تلخی بی پایان
بهبهان آنچه دیگر نیست
یک پایان تلخ بهتر است از تلخی بی پایان
اندکی صبر ...
به همه چیز امیدوار و ناامید . فلاش پشت فلاش ! روزنامه - خبر فیلم به همه چیز شک داشتن و به روزگار سبز دلگرم بودن . خیلی به سختی گذشت ولی به هرحال گذشت ! چقدر گریستن چقدر بی عدالتی فکر کنم محور این عدالت میلنگد . صبر اساسا خوب است ولی مثل مرگ می ماند که برای همسایه خوب است . بعد از این همه ادعای تمدن و فرهنگ دموکراسی باید بریم سرکلاس افغانها و از این همسایه خوبمان درس بگیریم .
عبداله عبداله یکی از نامزدهای انتخاباتی افغانستان پس از برگزاری انتخابات نسبت به برگزاری صحیح انتخابات اعتراض می نماید و بر گفته خود هم اصرار دارد تا اینکه حامد کرزای و کمیته برگزاری و کل سیستم این کشور بعد از کلی بررسی صحیح ! به این نتیجه می رسد که انتخابات دوردوم سرنوشت ریاست جمهوری را مشخص می نماید . (دموکراسی بدون دردو خونریزی) پس از اعلام این خبر عبداله عبداله با حامد کرزای تماس گرفته و از او تشکر می کند.
کجایند مردان پرادعا که از همسایه افغان ایران زمین یاد بگیریند.

حال و هوای این روزها خیلی گرمه از هردو نوع ،هم اینکه هوا خیلی گرمه ،هم فضای انتخابات بخاطر روشن شدن تنورش گرم شده ! خیلی ها کمی با احتیاط و بعضی ها هم بابی احتیاطی محض در برابر این قضیه قرار میگیرند. انتخاب همیشه مهم بوده اینو کانال سه تلویزیون میگه . ولی وقتی مجبور باشی که انتخاب کنی خیلی فرق میکنه؟ نمیدونم بعضی از این کاندیداها گریمور استخدام میکنن ریشهای تمیز و لباس های اتوکشیده و کاپشن های نو و چروک نخورده می پوشن !!! بعضی ها دست گلهایی که دیگران به آب دادن رو ، رو میکنن تا ته دلشون خنک بشه . تو این بین بعضی ها آتش بیار معرکه شدن همین شجاعپوریان خودمون ( نماینده سابق) هفته گذشته با یه ایل(حدود ۲۰ اتوبوس) دانشجو (دختر) توی دانشگاه ماهشهر مراسم معرفی یکی از کاندیدا ها رو داشت یاد اون مراسمهای لطفا به من را بدین ! زندگیتون بهتر میشه خودش افتادم خلاصه مراسم داغ سنگ بر سینه زدن اخ و تف دولت فعلی براه بود همه پرونده های زیر خاکی رو یکجا کشیده بود بالا و دسته گل به دسته گل هایی رو که تازه از آب گرفته بودند تقدیم حضار می نمودند بسیجی های تازه پشت لب سبز شده هم که سرشون درد میکنه واسه این مراسما تو بین جمعیت حسابی سر و صدا راه انداختن و فیض ها برده شد. ( مراسم بلوتوث بازی هم بخش ویژه معرفی کاندیدا بود!)
یکسال و اندی از آخرین انتخابات نماینده مجلس شورای اسلامی می گذره و آقای اصلاح طلب یادش رفته چه برخورد و رفتاری داشته کاش خودش میدونست که حلوای این انتخابات هم با حضور ایشان زیاد به دل مردم نمیچسبه ! البته نمیدونم ایشان هنوز هم اهل اصلاح نژادی هستند یا نه!!!!!
نظرتون چیه؟؟؟

با سلام و پوزش بخاطر این غیبت طولانی (مجبور بودم باید چرخ های اقتصادی این مملکت رو می چرخوندم!!! خیلی سرم شلوغ بود ولی اینا دلیل نمیشه !) امسال که بهار با خشکسالی توام شده ولی حال و هوای بهاری داشتن هم خودش کلی صفا داره به همین خاطر یه شعر قشنگ از فریدون مشیری انتخاب کردم. امیدوارم خوشتون بیاد و بهار را باورکنید. همیشه بهاری باشید.
بهار را باور کن.......
باز كن پنجرهها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله هابرگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چهكرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتاگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران راباور كن

«باراک حسین اوباما» اولین رئیسجمهور سیاهپوست ایالات متحده آمریکا در تاریخ 4 آگوست 1961 از مادری سفید پوست از ایالت کانزاس آمریکا و پدری کنیایی در هونولولو در ایالت هاوایی متولد شد. شاید در آن روزها هیچ کسی به خود اجازه نمیداد که فکر کند این نوزاد رنگین پوست روزی بر اریکه قدرت بنشیند و با شعار "WE NEED CHANGE" قصد تغییر در دنیای امروز را داشته باشد.

«نایانگ اوما کوگلو» و «آن دانهام» هنگامی که اوباما دو سال داشت از یکدیگر جدا شدند پدر اوباما به کنیا بازگشت و تنها یک بار پیش از مرگ خود در سال 1982 فرزندش را دید. مادر اوباما با مردی اندونزیایی ازدواج کرد و خانواده 1967 به اندونزی رفتند.

اوباما تا ده سالگی در مدرسه ای در جاکارتا تحصیل کرده و سپس به هاوایی بازگشت و با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد.
باراک در سال 1979 از دبیرستان فارغ التحصیل شد. اوباما در کتاب خود اعتراف کرده در دوران دبیرستان کوکایین و ماریجوانا مصرف میکرده است. در این میان مادر اوباما در 1972 برای چندین ماه به هاوایا بازگشت و سپس برای تکمیل پایان نامه دکترای خود به اندونزی رفت. «آن دانهام»در 1995 بر اثر سرطان رحم درگذشت.اوباما پس از پایان دبیرستان به لس آنجلس رفت و سپس به دانشگاه کلمبیا در نیویورک منتقل و مشغول به تحصیل در رشته علوم سیاسی با تخصص روابط بینالملل شد. در سال 1985 با مدرک لیسانس از کلمبیا فارغالتحصیل شد و در گروه تحقیقات اجتماعی در نیویورک و همکاریهای بینالمللی تجاری مشغول به کار شد.
اوباما پس از چهار سال به شیکاگو نقل مکان کرد اوایل 1988 برای اولینبار به کنیا سفر کرد در اواخر 1988 اوباما وارد دانشگاه هاروارد شد اوباما فارغالتحصیل رشته حقوق از دانشگاههای هاروارد کار خود را به عنوان وکیل حقوق مدنی آغاز کرد. او همچنین در دانشگاه حقوق شیکاگو از سال 1992 تا 2004 حقوق مدنی و قانون اساسی تدریس میکرد.

در سال 1992 با همدانشگاهی خود در هاروراد «میشل رابینسون»ازدواج کرد. وی صاحب دو دختر به نامهای «ناتاشا» و «مایلا آن» است.
اوباما در سال 2004 در سنای آمریکا پذیرفته شد. در دوران حضور خود در سنا برای قانونی کردن قوانینی در زمینه کمکهای انتخاباتی، تغییرات جوی، مبارزه با تروریسم هستهای تلاش کرد.

اوباما در سال 1995 کتاب خاطرات خود را با نام «رویاهای پدرم» و در 2006 کتاب «جسارت امید» را منتشر کرد.اوباما در سال 2007 خود را به عنوان نامزد انتخابات ریاستجمهوری معرفی کرد و پس از شکست هیلاری کلینتون نامزد رسمی دموکراتها برای ریاست جمهوری گردید و بالاخره در مبارزه نهایی با نامزد جمهورخواه مک کین به ریاست جمهوری ایالات متحده رسید وی که در این مبارزه با مشکلات فراوانی از جمله رنگین پوست بودن و نام حسین (گرایش اسلامی وی) در ادامه نام او مشکلاتی را برایش بوجود آورد که همه این موارد هیچگونه خللی در روند پیشرفت او ایجاد نکرد.
دیروزمردم امریکا با حضور میلیونی خود وبرپایی پرهزینه ترین مراسم تحلیف در طول تاریخ امریکا این مطلب را به رخ جهانیان کشیدند که در یک جامعه اگر مردم بخواهند همیشه بهترین تغییرات صورت می پذیرد.
اوبامای امروز محصول دموکراسی است.یعنی پیشینه خانوادگی فرد هر میزان هم که مهم باشد به اندازه شخصیت خود فرد مهم نیست تا آنجا که یک انسان آفریقایی الاصل هم میتواند بر اریکه ریاست جمهوری امریکا حکم براند.

یکی از خبرهایی که در رسانه های خارجی (ایرانی) منتشر شد آغاز به کار شبکه فارسی بی بی سی بود. من هم که حس کنجکاوی ام حسابی قلقلک شده بود بمحض شنیدن این خبر تند تند شروع به جستجو توی کانالهای رسیور کردم تا اینکه بالاخره این کانال با کلی تشریفات پیدا شد.
کانال با کیفیت عالی پخش می شد و من هم بخاطر این کشف جدیدم خودمو ولو کردم جلوی تلویزیون و سراپا گوش شدم " امروز ۲۵ دی ماه ......" کیفیت و طرز صحبت کردن مجریان خیلی حرفه ای و از آنجا که دولت ایران با این کشور از لحاظ سیاسی مشکل حادی ندارد چند گزارش از داخل کشور داشت. خلاصه اینکه حسابی محو تماشای برنامه های متفاوت این کانال شدم . امان از دست این انگلیسها! شاید بپرسید چرا !؟ در روز اول شروع به فعالیت ۲ فیلم مستند از ایران پخش کرد که اولیش اجتماعی بود (جراحی زیبایی بینی!) و دومی سیاسی ، تاریخی (آیا هنوز همه فکر میکنند کار ، کار انگلیسهاست !) شاید در ابتدای امر خیلی جالب بنظر میرسید و لی وقتی بیشتر گذشت این جرقه در ذهن بیننده زده میشد که چرا انگلیسها در موردخودشون اینجوری فکر میکنند!!!!!!!!
دومین فیلم مستند که به تاریخچه حضور دولت انگلیس می پرداخت از همان ابتدایی که دولتمردان انگلیس چون فکر میکردند ایران هیچ منبع درآمدی ندارد و دولتی فقیر است بدردشان نمیخورد ولی فکر میکردند که آفتاب هیچوقت نباید در امپراطوری ملکه غروب کند از روی احساس نوع دوستی به مردم ایران (احزاب سیاسی) کمک میکردند و چون دولت ایران از این امپراطوری ترس داشت نسبت به این دولت ابراز علاقه میکرد (با ما دوست میشین!!!!). بعد از بررسی این موضوع یواش یواش آقایان دولتمرد انگلیسی به این نتیجه میرسند که ایران نقت دارد و اولین شرکت نفت خودشون رو توی مسجد سلیمان براه بیاندازند و بزرگترین پالایشگاه جهان را در آبادان بسازند و امتیاز نفت و چپاول ( ببخشید صادرات) اون رو از ایران بگیرند و با ایران دوست بشن و اصلا کاری به مسائل سیاسی نداشته باشند در این حین قسمتهایی از سریال قدیمی دایی جان ناپلئون هم پخش میشد ! کار که به اینجا رسید یه علامت تعجب خیلی بزرگ روی سرم سبز شد و گوشها و چشمها مو تیز تر کردم یعنی واقعاً دولت انگلستان توی مسائل سیاسی ایران و مسائل مشروطه خواهی و بسط نشینی مردم در سفارت انگلیس و .... دخالت نداشته؟!! حالا نوبت کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ رسید و قضایای آقای مصدق. برای اولین بار اعتراف کردند که" ما فقط ۱۶ درصد درآمد نفت رو به ایران میدادیم (یه سوزن به خودت یه جوال دوز به مردم) از اینجا بود که حضور دولت انگلیس در ایران کم رنگ شد و چقدر این آمریکائیها بدهستن!!! وای چقدر بد هستن ! اونا بودن که تو ایران کودتا کردن ولی ما هیچوقت تو تاریخ توی ایران کودتا نکردیم اصلا هم از دست دولت مصدق ناراحت نبودیم! آمریکا از اون ور دنیا بلند کرد اومد تو کشور شما واسه مبارزه با کمونیست کودتا کرد چون آمریکا ئیها فکر میکردنددولت مصدق تمایلات کمونیستی دارد! اینجا بود که چی شد ! چی شد ! اینجوری شد؟!
از بس حرفهای اونجوری شنیده بودم خسته شدم از دست حرفهای اینجوری هم همینطور. دیگه حوصله نداشتم تلویزیون رو خاموش کردم و یه مجله برداشتم در حین ورق زدن مجله داشتم به حرفهای این گوینده ... فکر میکردم .
دولت انگلیس اینقدر تو مسائل سیاسی دخالت داشته که همیشه یه پیش زمینه ذهنی برای مردم ایران درست شده که همه کارها زیر سر انگلیسه و این کانال با شروع به کار خودش قصد داشت این ذهنیت رو پاک کنه ! بنظر شما چرا دولتمردان ایرانی بجز چند مورد برای رسیدن به قدرت همیشه سعی میکردند از یک نیروی خارجی کمک بگیرند؟ آیا باید اعتماد کرد! تا آنجا که مرحوم مصدق هم زیر سوال برده بشه!
نمیدونم شاید "زیر سر انگلیسها باشه!"
گاندی
چندی پیش توی یکی از وبلاگهای بهبهانی در مورد لهجه شیرین بهبهانی متنی نوشته شده بود که مو برتنمان سیخ شد و دوست عزیزمان از خطه شیخ اجل چنان تازیانه به دست گرفت که حسابی دردمان گرفت. همانا ما کودکانی بودیم بر خاک این سرزمین گرچه دوریم اما خوب یادمان باشد دوستش میداریم با همه خوب و بدش همانطور که فرزند پدرو مادر را آنگونه دوست می دارد. البته من قصد توهین یا جسارت یاسرزنش دوست عزیزمان را ندارم اما دوست عزیز فرهنگیمان که خاک فرهنگ این مرز و بوم را خورده ای ! شما چرا؟
من در هر نقطه ای از دنیا که باشم بافرزندانم به زبان (لهجه) مادری سخن می گویم تا این لهجه زنده بماند تمامی متل ها و رویاهای قومم را به وی منتقل می کنم تا مبادا دین خود را ادا نکرده باشم همانگونه امروزه می بینیم با هجوم عشایر به این خاک لهجه بهبهانی به انحطاط نزدیک می شود و فرهنگ عشایری و لهجه آنها روز به روز پذیرفتنی تر می شود! هنوز هم می شود به کوچه پس کوچه های بهبهان با همان بوی حره فکر کرد در دنیای آپارتمان نشین پیتزا خور (همان کش لقمه!) یادمان نرود که بودیم حتی اگر اتیکت ژورنالیست را با خود حمل کنیم !
بهبهان دوستت دارم با همه خوبی و زشتی با همان خانه های قدیمی و کوچه پس کوجه های قدیمیت (تنگاره هایت) !
در تاریخ بشر مسکن از مهمترین عوامل نیازهای بشری بوده و انسانهای اولیه برای مرتفع نمودن این مساله به غارها پناه برده بودند. نمونه این نیاز را در کوهها و غارهای اطراف بهبهان که از نیاکان مان برجای مانده می توان دید.
امروزه اصلی ترین دغدغه یک جوان داشتن سرپناه برای تامین آتیه و زندگی مشترک می باشد. این در حالی است که در شهر بهبهان این اواخر قیمت زمین و مسکن بشدت افت کرده و خرید و فروش آن پس از سالهای متوالی از رونق افتاده! روند رشد این قیمتها از سال ۷۹ شروع شد و تا پایان سال ۸۶ ادامه پیدا کرد تا آنجا که دلالان زمین و مسکن در این مدت دست به سود جویی ها و اختلالهایی در این زمینه نمودند بطوریکه قیمت واقعی یک قطعه زمین در سال ۷۹ اگر ۵ میلیون تومان بود در سال ۸۶ بقیمت ۱۱۰ میلیون تومان تعیین نرخ گردید. البته این افزایش یا رکود مربوط به منطقه خاصی نبود و کل کشور درگیر این مساله بودند.
حال از این منظر به مساله نظر بیافکنیم امروز که بازار خرید و فروش رونقی ندارد و همان دلالان سابق مدعی سقوط قیمتها شده اند با در نظر گرفتن سیاستهای اخیر دولت باصطلاح خدمتگزار آیا این سوال در ذهن شما متبادر نمی گردد که : آیا فردی که زمینی را با سرمایه ۱۱۰ میلیون تومانی خریداری نموده است در بازار از رونق افتاده زمین حاضر است زمینش را به مبلغ پائین تر بفروشد؟ آیا با خود اندیشیده اید اگر این فرد در بدترین شرایط هم باشد زمینش را با همان قیمتی که خریداری کرده بفروشد!؟ فقط جلوی افزایش قیمت را گرفته و هیچگونه سقوطی در این زمینه نیست! یا اگر این شخص سرمایه خود را در زمینه تولیدی دیگری سرمایه گذاری می کرد موفق تر می بود؟
خیلی دوست دارم نطر دوستان را در این زمینه بدانم.
فاجعه اسف بار درگذشت دوست و معلم عزیزم
شهید حاج محمدجعفر
گله دار زاده
را به خانواده و همشهریهای عزیزم تسلیت عرض می نمایم
یادش گرامی هیچگاه خاطراتت را از ذهن و قلبم نمی زدایم چرا که با عشق حکاکی نمودی
هیچگاه خاطرات مداحی هایت و خاطرات حج را فراموش نمیکنم خاطرات منا و عرفه خاطرات
بحث آزاد در کلاس و خاطره روشنگری ات بتو می بالم و مایه افتخار همه مردمم هستی
دریغا! چه ناجوانمردانه تیغه جلادان زمانه حنجره بهشتی ات را ساکت کرد تا ما همیشه در
حسرت از دست دادنت آه بکشیم
یادت گرامی خواهد ماند